سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 7
کل بازدید : 143360
کل یادداشتها ها : 44
خبر مایه


طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرد دی
قدرت طلب، خانواده دوست، خوددار و سرد، و در عرصه عشق کم حرف و کم تظاهر از ویژگیهای مهم مرد متولد دی ماه است.پدری جدی و خشک اما مهربان و دلسوز، او مقام را به ثروت ترجیح می دهد. مرد متولد دی دیواری به ظاهر غیر قابل عبور به دور خود می کشد، او در عین حال تا حدی خشن و بسیار مصمم است. اگر چه در بدو امرچنین به نظر می رسد که خواهان دوری جستن از دیگران و عزلت گزینی است، اما نه تنها در حقیقت این چنین نیست، بلکه اگر خوب دقت کنید، می بینید که بسیار هم جاه طلب و شهرت پرست است.یک چنین دو گانگی در امور عشقی او نیز به چشم می خورد، به این ترتیب که با وجود آنکه سخت رویایی می باشد، سیاره زحل،‌ یعنی جرم سلوی که حاکم بر کردار و رفتار او است، مانند یک ترمز قوی جلوی ابراز احساسات وی را می گیرد. این سیاره به طور مداوم از او می خواهد که موجودی آرام،‌ اهل عمل و جدی باشد. این اعمال نقوذ که در واقع مغایر با خصوصیات ذاتی اوست، گاهی اوقات منجر به سر زدن کارهایی از او می شود که موجب تعجب اطرافیانش می گردد.احتمالا اولین چیزی که در یک مرد متولد دی نظر شما را به خود جلب می کند، زبان نیش دار اوست، اما اندکی بعد می بینید که در این مورد نیز دوگانگی خاصی در اوست. به این ترتیب که متوجه می شوید کلمات و جملات ناخوش آیند او از روی قصد و نیت خاصی نیست و اندکی پس از آنکه یک چنین جملاتی از دهانش خارج شد، سعی می کند آن را رفع و رجوع کند. اگر بتوانید پا به خلوت درون یک مرد متولد دی بگذارید، با کمال تعجب در نهاد او موجودی می بینید سرشار از شادی و نشاط، و دستخوش رؤیاهای طلایی و آرزومند دستیابی به بی قیدی و آزادی های بی حد و حصر که همه این تمایلات و آرزوها به طور سربسته در وجود او مخفی مانده و به ندرت عرض وجود می کند.در هفته ها و حتی ماه های اول آشنایی خود با یک مرد متولد دی این توهم به شما دست می دهد که رسیدن به منصب عالی را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهد و اگر از وی پرسیده شود که بین شما ( عشق ) و یک مقام برجسته باید یکی را انتخاب کند بدون کوچکترین تردید مقام را انتخاب خواهد کرد، اما اگر فقط قدری حوصله به خرج بدهید،‌خواهید دید که قضاوت شما تا چه حد اشتباه آمیز بوده است و در سینه او چه قلب گرم و عاشق پیشه ای در حال تپیدن است. پس از پی بردن به حقیقت امر بهتر است به آنچه که دستگیرتان شده اکتفا کنید. به عبارت دیگر هرگز انتظار نداشته باشید که گفتار و رفتار وی نشان دهنده این انتخاب درونی باشد زیرا مرد متولد دی کمتر به عشق خود اعتراف می کند. در حقیقت سیاره زحل با قدرت خود هرگز اجازه نخواهد داد که اعترافات صادقانه بر زبان متولد دی ماه ظاهر بشود و اندیشه ها و تمایلات باطنی او آشکار گردد.مرد متولد دی چنین وانمود می کند که اصلا نیازی به تعریف و تمجید ندارد و حتی به هنگام شنیدن تعریف و تمجید هم به شدت مانع از ظاهر شدن رضایت خاطر و شادمانی عمیق خویش می گردد، اما حقیقت این است که او با تمام وجود خواهان آن است که مرتبا به وی بگویید که چه مرد خوب، باهوش، خوش قد و قامت، خواستنی و جالبی است.مرد متولد دی جاه و مقام را به ثروت ترجیح می دهد و قلبا مایل است مدیر کل و وزیر باشد تا یک بازرگان ثروتمند ولی گمنام. حتی ثروت برای او وسیله کسب قدرت و شهرت است. در زندگی مرد متولد دی نکته جالبی وجود دارد که منحصر به خود اوست و آن این است که در جوانی بسیار جدی است ولی به تدریج که پا به سن می گذارد،‌ نرم می شود تا جایی که در میانسالی، تبدیل به یک آدم خوش مشرب و اجتماعی می شود، به این ترتیب اگر شما همسر او هستید، با مشکل خاصی در زندگی خود مواجه هستید و از یک نظر مدار زندگی شما بر خلاف زنان دیگر در حرکت معکوس می چرخد، به این ترتیب که زنان دیگر باید در اوایل زندگی دندان روی جگر بگذارند و سر به هوایی های شوهر خود را تحمل کنند. به این امید که پس از پا به سن گذاشتن سر به راه و آرام خواهند شد، در حالی که شما درست برعکس در ابتدای زندگی خیالتان از بابت سر به هوایی و هوسبازی آقا کاملا راحت خواهد بود اما هر چه که آقا پا به سن بگذارد، خطر عاشق شدنش بیشتر است. او به طور حتم به شما پیشنهاد نخواهد کرد که ماه عسل خود را در پاریس بگذرانید، اما هیچ بعید نیست که سی سال بعد با اصرار از شما بخواهد که سفری به تاج محل هندوستان بکنید زیرا شنیده است که شب های مهتابی آن بسیار عاشقانه است. یک چنین حالتی لااقل از یک نظر بسیار خوب است و آن پیش نیامدن احتمال طلاق و جدایی در ده سال اول زندگی است. در سال های اول زندگی هیچ زنی به اندازه شما خیالش از جانب همسرش راحت نخواهد بود، اما البته این احتمال وجود دارد که بعدها فیل او یاد هندوستان کند که در این حالت نیز موضوع به دو دلیل بزرگ هرگز جدی نخواهد بود: اول اینکه در سنین میان سالی دیگر آن شور و هیجان جوانی در وی وجود ندارد و دوم اینکه مرد متولد دی واقعا عاشق خانه و خانواده خواهد شد، لذا الفت و هم بستگی خانوادگی مانع از بوالهوسی های مخرب و آزار دهنده وی می گردد.علاقه این مرد به خانواده ای که در آن متولد و بزرگ شده است، نه تنها با ورود شما به زندگی از بین نمی رود بلکه تقلیل هم پیدا نمی کند و خیلی به نفع شماست که سعی کنید نسبت به پدر و مادر و برادران او علاقه مندی از خود نشان بدهید. او هرگز در نقش یک عاشق دل خسته ظاهر نمی شود، اما شعله علاقه هرگز در دل وی خاموش نخواهد شد و این شعر حافظ که می گوید: « آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست» در باره وی کاملاصادق است.حمایت مرد متولد دی از همسر و فرزندانش زیاد و جدی است و این مرد با گذشت زمان تغییر پیدا نمی کند. برای او شما همیشه همان دختر جوانی هستید که در روزهای اول آشنایی با او بوده اید و فرزندانش نیز همیشه کودکان او هستند حتی اگر خود صاحب کودکان متعدد باشند و به شغل وزارت برسند. البته این امکان وجود دارد که شما او را ظاهرا نسبت به خانواده خود بی تفاوت ببینید، به شما توصیه می کنم که گول این حالت ظاهری را نخورید و خدای نکرده زبان به بدگویی از خواهر شوهر و مادر شوهر باز نکنید و یا نسبت به آن ها بی توجهی و بی علاقگی از خود نشان ندهید، کافی است فقط یک اتفاق ناگوار برای کنترل یکی از اعضای خانواده وی روی بدهد تا ببینید چطور کنترل ظاهری خود را از دست می دهد و عشق پوشیده و باطنی وی ناگهان آشکار می شود.مرد متولد دی به طور مطلق دختری را برای همسری انتخاب می کند که مادری نمونه و زنی خانه دار باشد. او در عین حال از زن خود انتظار دارد که خیلی خوش لباس و شیک و همیشه مرتب باشد. مطمئن باشید که اگر فقط یک روز سر و وضع شما مرتب نباشد یا در نهایت صراحت آن را مستقیما به رخ شما می کشد و یا با عکس العمل و به طور غیر مستقیم در رفتار و گفتارش اثری آشکار از اعتراض خود بدهید، یک کتال شعر است،‌ و هر قدر این کتاب شاعرانه تر باشد، بهتر است.ابراز علاقه و عشق را باید به وی یاد بدهید، در غیر این صورت برای تمام عمر از شنیدن جملات عاشقانه و کلمات زیبا از دهان او محروم خواهید ماند. او خیال می کند همین قدر که شما را همسری خویش انتخاب کرده، همین قدر که هر روز پس از اتمام کار به منزل می آید، همین که شما در انجام کارهای منزل و رسیدگی به امور بچه ها مختار گذاشته کافی است که عشق و علاقه او به شما ثابت کند و دیگر نیازی به این نیست که این مطلب را به زبان هم بیاورد.به عنوان پدر، او واقعا یک رئیس با جذبه است و خود را در رأس خانواده احساس می کند و این احساس تابع زمان و مکان نیست؛ به این معنی که چه در سر میز غذا در منزل و چه بر سر سفره ای که در یک گردش خانوادگی روی علف های بیابان پهن می شود،‌ او در بالای سفره می نشیند و موقعیت برتر خود را حفظ می کند. پدر متولد دی از بچه های خود می خواهد که کودکانی مطیع و باانضباط باشند، درمقابل به خواسته های ایشان مثل خرید یک دوچرخه و یا بر پا کردن یک جشن تولد بزرگ جواب مثبت می دهد حتی اگر انجام یک چنین کارهایی فشار زیادی به بودجه خانواده وارد بیاورد. پدر متولد دی مراقب رفتار و کردار کودکان خود می باشد و هیچ نکته ای را فراموش نمی کند. رفتار او با بچه هایش خشک و رسمی به نظر می رسد و شما برای عوض کردن یک چنین رویه ای اولا باید مرتبا به وی گوشزد کنید که با بچه ها خیلی خشک و رسمی نباشد و از طرف دیگر به بچه ها یاد بدهید که از ابراز علاقه به پدرشان کوتاهی نکنند، چون او تشنه احترام و محبت است و ادای احترام در حق او موجب تقویت اعتماد به نفس در وجودش می شود. مرد متولد دی هرگز از روی هوی و هوس ازدواج نمی کند و به همین دلیل کمتر اتفاق می افتد که کار او با همسرش به جدایی بکشد. بر طبق آمار موجود، مردان متولد دی خیلی کمتر از متولدین ماه های دیگر کارشان به دادگاه و طلاق می افتد، با وجود این باید توجه دقیق داشته باشید که هرگز او را در این بن بست قرار ندهید. اگر روزی به این نتیجه برسد که همسر مناسبی برای او نیستید و یا خطایی از شما مشاهده کرد که به نظر وی به هیچ وجه قابل بخشش نبود، در آن صورت هرگز شانس دوم به شما نخواهد داد و سریعا رابطه خود را با شما قطع خواهد کرد.به عبارت دیگر، برای مرد متولد دی زناشویی در هر مرحله توأم با حساب و کتاب است.در سال های اول زندگی از نظم و ترتیب چنین مردی واقعا تعجب خواهید کرد، او هر هفته در یک روز و یک ساعت معین برای والدین خود کاغذ می نویسد، در یک روز و یک ساعت معین به فلان قوم خویش تلفن می زند، سر ساعت چای یا قهوه می نوشد، فلان لباس خود را همشه در سمت چپ یا راست گنجه آویزان می کند و کفش هایش را در روز معینی از هفته واکس می زند و خلاصه نظم در هر کارش دقیقا جریان دارد.از نظر امور جنسی ظاهرا سردتر از مردان دیگر به نظر می رسد، در حالی که این سرد مزاجی ظاهری است، به این معنی که او فقط از نظر زبانی و ابراز علاقه سردتر او مردان دیگر است و درغیر صورت می توان گفت که از دیگران یک قدم هم جلوتر است. زنانی که در عرصه عشق به شوهرچرب زبان و عاشق پیشه نیازمند هستند، از برخورد با مرد متولد دی احساس کمبود می کنند زیرا شخصیت او با رفتار عاشق پیشانه سازگاری ندارد.او بر خلاف اغلب مردها هر قدر بیشتر پا به سن می گذارد، سرزنده تر و شاداب تر می شود و از این نظر مسیر زندگی شما در خلاف جهت اغلب زن های دیگر است. او هرگز در نقش یک عاشق دل خسته ظاهر نمی شود، اما شعله علاقه هرگز در دل وی خاموش نخواهد شد و این شعر حافظ که می گوید: « آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست» در باره وی کاملاصادق است.حمایت مرد متولد دی از همسر و فرزندانش زیاد و جدی است و این مرد با گذشت زمان تغییر پیدا نمی کند. برای او شما همیشه همان دختر جوانی هستید که در روزهای اول آشنایی با او بوده اید و فرزندانش نیز همیشه کودکان او هستند حتی اگر خود صاحب کودکان متعدد باشند و به شغل وزارت برسند


  
مرد آبان
مرد متولد آبان را می توان تیز هوش، بااراده، خواستار هدفهای بزرگ و پدری دلسوز و مهربان ذکر کرد. اگر عاشق مردی هستید که در آبان ماه به دنیا آمده است و شما از کلمه هیجان می ترسید، بهتر است که نامزدی خود را با او فورا لغو کنید، زیرا مرد متولد آبان چه در زندگی و چه در کار و حرفه خود مردی با اراده، قوی و نیرومند و مملو از هیجان و بلند پروازی است و روحیات او با آرامش و سکون و بی حالی سازگاری ندارد و مدام در جست و جوی هدف های تازه و ترقی و تعالی دادن کار خود و بالا بردن سطح درآمد و زندگی خود و خانواده است. اگر نامزد متولد آبان ماه شما، ظاهری آرام، ساکت و کم حرف دارد، این دلیل بر آرامش روح و باطن او نیست و در زیر این چهره خونسرد و آرام باطنی گرم و سوزان و اراده ای قوی و پولادین و افکاری بلند و ترقی خواهانه و حسود دارد که چون دیگ می جوشد و نیرو و حرارت تولید می کند. عقل و دانایی و احساس و هیجان هر دو بر رفتار او حکومت دارد و در ارائه هر دوی آنها مهارت و استادی و زیرکی خاص دارد. او بیش از حد باهوش است و به فلسفه و تفکر درباره راز و رمز زندگی و اسرار حیات علاقمند می باشد و بسیاری از اوقات این توانایی و فراست که جواب سئوالات مشکل و دست نیافتنی را پیشاپیش بدهد و با کمک حس ششم درباره نیامدها و ندیده ها پیشگویی نماید.بعضی از مردان متولد آبان ماه دارای این قدرت و استعداد هستند که زندگی مرتاضانه پیشه کنند و با حداقل معیشتی بسازند، در روی حصیر و مقداری غذای کم به زندگی ادامه بدهند و به دلایل روحانی و معنوی دست از مال دنیا بشویند ولی این عده تعدادشان در اقلیت است زیرا اکثر متولدین آبان ماه از لحاظ صورت فلکی خواهان رفاه و آسایش عادی هستند و از اینکه زندگیشان توأم با تجمل باشد احساس امنیت و رضایت خاطر می کنند. اگر شوهر شما متولد آبان ماه است بدانید که کشش و جاذبه ستاره پلوتو در سرنوشت فلکی او به قسمی است که از هیجانات عاشقانه لذت می برد و مردی است قوی و پرجاذبه و پرتمنا که در زن ها ایجاد کشش می کند و شما باید مطلقا موجودی غیر حسود و آرام باشید و این صفت را در وجود او تحمل کنید و به آن خرده نگیرید که هر گونه حسادت و مبارزه ای برای خنثی کردن این کشش و نیروی طبیعی بلا اثر است زیرا روحا از باختن نفرت دارد و چون هدف های بلند پایه را تعقیب می کند، همیشه می کوشد که در عرصه های گوناگون پیروز و برنده نهایی باشد. او روحیه ورزشکاری دارد و به همین جهت کمتر در عرصه کار و زندگی خسته و ناامید جلوه می کند و همیشه با آمادگی و اطمینان و اعتماد به نفس با مشکلات زندگی در کشمکش و نبرد است. او در مقابله با حوادث با مهارت و قدرت بسیار‌، آرمش و متانت خود را حفظ می کند و قیافه و برخوردش با وقایع زندگی خانوادگی و حوادث شغلی توأم با خونسردی و آرامش تمام است، اما در پشت این متانت دنیایی پرجنب و جوش و پر غلیان وجود دارد که ناشی از جاذبه ستاره نیرومند پلوتو است.مواظب باشید که هرگز به شوهر متولد این ماه دروغ نگویید و احساسات او را جریحه دار نکنید و یا برخلاف پرستیژ و غرور مردانه او رفتار و گفتاری موهن نداشته باشید زیرا که انتقام و عکس العمل خشمگینانه او بسیار سوزنده و خطرناک است. در میان مردان متولد آبان ماه گل مردان خدا با ایمان که عمر و زندگی خود را وقف خدمت به خلق می کنند و با فداکاری و جانبازی در راه سعادت مردم می کوشند، یافت می شوند که مردانی استثنایی و بزرگوارند و با رهبری به شانه آنها هموار می شود و در نهایت عقل و درایت به وظایف انسانی خود عمل می کنند و موجب خیر و برکت می شوند.شوهر متولد آبان ماه شما مردی است با عزم راسخ که با عقاید و نظریات خویش پای بیدی بسیار دارد و حرف و شایعه و اظهار نظر دیگران در تغییر مسیر تصمیمات او کمتر اثر می کند. نفوذ مادر شوهر و خواهر شوهر در افکار او ناچیز است و شما می توانید مطمئن باشید که نه دوست و نه بستگان افکار اساسی او را نمی توانند تغییر دهند و یا نظریات مهم او را که شخصا به آن ها عقیده و ایمان دارد، تعویض کنند. او در همه جا مردی پا بر جا و با اعتماد به نفس است. شجاعت و استقلال فکر از مشخصات صورت فلکی این ماه است. شوهر متولد آبان ماه شما در برخورد با مشکلات به جای غر زدن، ترسیدن و اظهار گله کردن و عجز کردن، با شجاعت قدم به میدان مبارزه می گذارد و عجیب آنکه همیشه در دل خود بر این عقیده است که پیروزی نهایی از آن او خواهد بود. چنین مردی می تواند سپر و محافظ قابل اطمینانی برای حمایت از خانواده باشد. او با علاقمندی بسیار خواستار کشف راز و رمز هاست و به همین جهت کمتر اتفاق می افتد که شما بتوانید راز و رمزی را از چشم های تیز بین او و یا ذهن کنجکاو و متجسس او پنهان نگه دارید. با این وجود باید بدانید که در عرصه زندگی زناشویی پیش ما و او هیچ رازی سر به مهر باقی نخواهد ماند.طبع او عالی است و به همین جهت دوستان خود را از طبقه با هوش و دانا و با شخصیت انتخاب می کند و دوست دارد که با مردم عالیمقام و ارزنده رفت و آمد داشته باشد. اگر درباره سر و وضع و لباس خود از او سئوال می کنید، مطمئن نباشید که با لحنی تملق آمیز همیشه از زیبایی و تناسب شما تعریف و تحسنی کند. چه بسا که در نهایت صراحت بگوید: « لباست زشت و آرایشی که کرده ای خنده دار است.» اگر دل نازک هستنید، هرگز در این زمینه ها از او نظر خواهی نکنید، اما بهتر نیست کسی که طرف مشورت قرار می گیرد، عقیده صریح و صادقانه خود را ابراز بدارد.وقتی به مسئله حسادت می رسیم،‌ به شما اخطار می کنم که هرگز کاری نکنید که حسادت عاشقانه شوهر متولد آبان خود را تحریک کنید.در معاشرت و مهمانی ها و مراودات خانوادگی رفتار شما بایدچنان باشد که او ذره ای احساس نکند که خدای نکرده به مرد دیگری حتی به اندازه یک سر سوزن توجه دارید. حتی سوء ظن به او کشش و تمایل پیدا کنند، همیشه به خود بقبولانید که او قدرت مقاومت در برابر این تمایلات وسوسه آمیز را خواهد داشت و پیوسته نسبت به عشق شما و خانواده خود مردی وفادار و قابل اطمینان است. ضمنا به یاد داشته باشید که مرد متولد آبان هرگز اجازه نمی دهد که زن در کار او مداخله کند و یا عقاید خود را به او دیکته کند. او مرد است و شما زن و این تفاوت همیشه باید در روابط فیمابین رعایت بشود، اما ضمنا باید بگویم که مرد متولد آبان که زنی فهمیده و دلسوز و مطیع داشته باشد، همیشه در مقابل همسر خود مردی دلسوز، مهربان و ملاحظه کار است . پاسخ خوبی های همسر خود را در نهایت صداقت خواهد داد.در مورد بچه های خود پدری سخت گیر و با جذبه است. کودکان او احساس می کنند که پدری قوی و با اراده دارند که از جزئی ترین سهل انگاری های آن ها نمی تواند چشم پوشی کند و با وسواس و شدت تمام برای تربیت بهتر آنها و جلو گیری از گمراه شدن آنها در کارشان نظارت دارد. بچه های چنین پدری به ندرت بی ارزش و بی بند و بار خواهند شد . در عین حال که فرزندان خود را با نهایت عشق دوست می دارد، ولی مجال لوس شدن نیز به آنها نمی دهد.بچه های چنین مردی درس های آموزنده از پدر خود می گیرند و در زمان بزرگی متوجه خواهند شد که جذبه و سخت گیری های پدر چقدر در تربیت آنها اثرات حیاتی داشته است

  

نمی شود که گلچینی از اشعار فارسی - از هر نوعی- داشته باشی و نام محتشم کاشانی در آن نباشد. دو سه بیت اول معروف ترین ترکیب بندش را هر ایرانی شنیده ولی اصل کار جائی است که کمتر کسی دیده است. به گواهی بسیاری از بزرگان و شعرای نامی ایران، چند بیت از این ترکیب بند فقط با معجزه ممکن است اینگونه سرائیده شده باشند. ترکیب کلمات چنان به هم آمیخته که گوئی از ازل برای چیده شدن کنار هم آفریده شده اند و دست بشر در کار آن نبوده! کوچکترین سکته و هجای بی معنا و نا مانوس در آن نمی توان یافت. این تمجید بدون دخیل کردن مفهوم لطیف و تکان دهنده مذهبی این شعر است که باعث شده بیش از 200 سال بر زبان هر شیعه فارسی زبانی در هر شهر و روستای این خاک جاری باشد. با این وجود می توان حتی بی توجه به جنبه مذهبی شعر، و با وجود آشنا بودن برخی ابیات بارها و بارها آن را خواند و زبان به تحسین گشود. کمتر شخصی با تجربیات مذهبی را می توان یافت که توان به پایان بردن این شعر را با چشمان بی اشک داشته باشد. خصوصا بند های آخر . . .

 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزاو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
                                            خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
                                             پرورده ی کنار رسول خدا حسین
                 * * *


کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار براو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
                                            آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
                                         کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
             * * *


کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روز حشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
                                             آل نبی چو دست تظلم برآورند
                                          ارکان عرش را به تلاطم درآورند
              * * *


برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وان گه سرادقی که ملک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت، کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
                                           روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
                                             تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
               * * *


چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یک باره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط، کار آن غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
                                          هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
                                         او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال
           * * *

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
                                             پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
                                              شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
             * * *

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
                                             وان گه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
                                               نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
               * * *

بر حرب گاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنان که آتش ازو در جهان فتاد
                                              پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
                                               رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
                * * *


این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
                                              چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
                                               وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
               * * *


کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
                                               یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
                                            کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
              * * *


خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده اشک مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد
                                               تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
                                                  بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
               * * *


ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
                                            ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
                                              از آتش تو دود به محشر درآورند

 


  

باید از آقای مهرجوئی بیشتر مطلب بگذارم. این دو خط تامل برانگیز و دلچسب برای حسن شروع:

 

    بی خیال آن چه گذشت به فردایی فکر کنید که باید ساخت، روزهایی که باید رقم زد؛ کتاب بخوانید، درس بخوانید، نگذارید این ذهن بیچاره، گوشه تنتان خاک بخورد. همین که یاد بگیرید، همین که بفهمید همه چیز عوض می شود، حتی اگر خورشید کم جان باشد، حتی اگر نتابد، حتی اگر حالتان خوش نباشد، همین که می فهمید ، یعنی اینکه برنده اید...


  

 

مست و بیخود شده از بوی عزیزترین نشانه آسمانی و باران محبت های بهشتی بی بهانه اش،‌ در این ایام شریفی که ندانستم به استجابت کدام دعای خیر، اینچنین غرق نعمت حضورش شدم، زبان ِ بسته ام باز شد تا طنین "حالا که آمده ای" های زیبای محمد رضا عبدالملکیان که در ذهنم بازی می کرد، بی اجازه او بر زبان جاری شود و بر سر دل گویه های کوچکم بنشیند،‌...

 

حالا که آمده ای
خشکسالی تمام شده است
با چشمان خیس
زیباتر می بینمت

***

حالا که آمده ای
یک رکعت و دو رکعتش دیگر فرقی نمی کند
مهم قبله است که یافته ام

***

حالا که آمده ای
غصه می خورم
مرا پشت پنجره کوچکی گذاشته اند و
با لیوان آبم می دهند

***

حالا که آمده ای
محتاج تخم کبوتر شده ام
باید برایت بگویم و زبان باز کنم
این "آلکسی تیمیا" بد مرضی است

***

حالا که آمده ای
به اندازه همه قطره هایت کلمه کم می آورم
چقدر مترادف می خواهم
برای: "عزیز"

***

حالا که آمده ای
بمان
تا جوانه هایم را ببینی

***

حالا که آمده ای
آتش ها خاموش شده اند و
سینه ها فقط
لانه کبوترانند

***

حالا که آمده ای
نگران نباش
دانه ای را که کاشته ای
از سینه ام سر در می آورد

***

حالا که آمده ای
دیگر موذن ها از گلدسته ها پائین نمی آیند
همیشه وقت نماز است

***

حالا که آمده ای
قطره ها را می شمارم
تا بدانم
چند دل دیگر برایت، دست به دامان آسمان شده اند

***

حالا که آمده ای
چگونه و کجایش مهم نیست
وقتی می باری
بوی بهشت است که می آید

***

حالا که آمده ای
به قدر خیسی چشمی هم خوب است
وگرنه این صورت سیاه را
سیل هم نخواهد شست

***

 حالا که آمده ای
حق بده چشم از دست و چمدانت بر ندارم
"من از سال های بی باران برایت نگفته ام"

***

حالا که آمده ای
آنقدر بمان
تا ببینی این ماهی بیرون افتاده از تنگ
تنش که خیس شود
چه خوب برایت می رقصد

***

حالا که آمده ای
تازه فهمیده ام
که خدا چگونه بر کوتاه و بلند
یکسان رحمت می بارد

***

حالا که آمده ای
دیگر پنهان نمی شوم
کسی نخواهد فهمید خیسی صورتم از کجاست

***

حالا که آمده ای
بیا دیگر نمازهایمان را
فرادا نخوانیم

***

حالا که آمده ای
مرا ببخش
که همیشه اولین دیدارت با سیاهی صورتم بوده است.
آن روی نازیبا
قصه گوی روزهای بی باران است

***

حالا که آمده ای
این همه صورت خیس و موی پریشان مستم می کند
حالا همه را شکل عاشق ها کرده ای

***

حالا که آمده ای
تمام هویتم پاک می شود
حالا که هستی
"بودن" چه کار سختی است

***

حالا که آمده ای
با تو بودن و در تو بودن را تعبیر می کنم؛
ای رویای شیرین غرق شدن!

***

حالا که آمده ای
خدا هم خوشحال است
دیگر وقتش را نمی گیرم

***

حالا که آمده ای
همه دردهای کوچکم را شسته ای و
جایش یک درد بزرگ کاشته ای
لذتش به این است
که دیگر هیچ طبیبی محرم نیست

***

حالا که آمده ای
دیگر هیچ کاری ندارم
جز آنکه بنشینم و اعجاز سرانگشتانت را بنگرم
با کدام ورد، این همه دانه را شکافته ای؟
ای جادوی شریف رویش

***

حالا که آمده ای
همه یک طرف و این خدای دل شکسته یک طرف
دیگر چشمی ندارم و دلی
تا به سوی او کنم
هر دو را در مسیر آمدنت نهاده ام

***

حالا که آمده ای
قدر چشمانم را می دانم
که تو را نگریسته اند
که تو را گریسته اند

***

حالا که آمده ای

غصه می خورم

دستان کوچکم وسعت لمس همه قطره هایت را ندارند

***

حالا که آمده ای
"هی دست و دلم را نلرزان و هی دلواپسم نکن"
من از این چمدان می ترسم

***

حالا که آمده ای
تو بگو چرا باز هم
روی به آسمان دارم؟

 

 حسان باقری/ 89-90


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ